گریه ها تو
دیروز که بابا از کاردرمانی اوردت
تو دوتا کلاس مرتب گریه کرده بودی
قربون چشمات بره مادری
مثل اینکه دوباره گریه های تو داره شروع میشه
چند ماهی بود که تو کلاسات گریه نمیکردی و حسابی با آقای عنبرا دوست شده بودی
روز یکشنبه هم که خودم با بابایی اومدم تو مرتب گریه کردی
اشکات پشت سر هم میومدن
من هیچ کاری جز نگاه کردن نمیتونستم بکنم
امروز خودم میبرمت کلاس
امیدوارم گریه نکنی
داری یه غصه به غصه هام اضافه میکنیا
هیچ مادری دوست نداره گریه های کوشولوش رو ببینه
خدایا کی این روزا تموم میشه.؟


گریه ها تو 